Thursday, August 17, 2017

نظرتان چیست؟

Image may contain: text


نظرتان چیست؟

💢 گند کاریهای خودتان را به گردن شاه نیندازید!! مرگ بر ایرانی شد, که گفت مرگ بر شاه!! رژیم جمهوری جنایتکار اسلامی محصول اتحاد شوم و همکاری توده ای ها, مارکیست های اسلامی(مجاهدین یا مزاحمین خلق), کمونیست ها, ملی- مذهبی ها و مصدقی ها با آخوند های جنایتکار است، ایران را ویران کردند و به فاک دادند هنوز هم یک چیزی طلبکار هستند!! استاد موریس آریایی💢 

👈دشمنان اصلی پادشاه ایران یک مشت جوجه کمونیست و اسلامگرای تروریست و جنایتکار بودند که گندشان در آمد. ننگ ابدی بر کسانی باد که جامعه شاد ایران را ناشاد کردند. یک گوشه ای از این جهان مردمی وجود دارند که خودشان انقلاب کردند که پس از انقلاب ننگین، کارهای پیش از انقلاب را یواشکی و با ترس و لرز انجام دهند! ملتی که که امنیت و شادیهاشان را در ازای بهشت دروغین فروختند و سپس آن را در کشورهای بیگانه جستجو کردند، قابل احترام نیستند قابل ترحم و تنفرند. ملتی که تاریخ خود را گم کند بیگانه پرست می شود!! آگاهی بنیان رهایی است. موریس آریایی...

چیزی که بسیار شگفت انگیز است, اینکه خود روسها میگویند که لنین و استالین آدمکش و جنایتکار و بیرحم بودند, اما ایرانیهای بت پرست و مرده پرست و احمق هنوز هم دست بردار نیستند؛ یکبار احمق همیشه احمق!!کدبان موریس آریایی نویسنده و روشنگر

💢توده ای ها, مارکیست های اسلامی(مجاهدین یا مزاحمین خلق), کمونیست ها, ملی- مذهبی ها و مصدقی ها ایران را به گا دادند, هنوز هم یک چیزی طلبکار هستند!! موریس آریایی💢

مردم با شرافت و بزرگ و متمدن پیش از عنقلاب تبدیل شدن به امت خر و وحشی و حشری و دزد و مردم آزار و هیولا و بی همه چیز پس از عنقلاب! ننگ و نفرين بر کسانی که با افکار اشتباه و متعصبانه و خرافاتی آن وضع را با این فلاکت عوض نمودند. آگاهی بنیان رهایی است. موریس آریایی... ننگ ابدی بر كمونيستها و توده اي ها و ماركسيست هاي اسلامي مجاهدين تروریست و تازی پرست و تاز ی پرستان ابله و احمق و اخوندهاي جنایتکار و ملعون كه با دروغ و نيرنگ با احساسات مردم بازي كردند و نتيجه همبستگي و اتحاد شوم آنها نابودي ايران و کشتار و آواره گی ايراني و به قدرت رسیدن خمینی ملعون و جنایتکار و بوجود آمدن كثيف ترين و جنایتکارترين رژیم جهان يعني جمهوري جنایتکار اسلامي در ایران شد. پیشگیری از درمان بهتر است!! یکی از عوامل شکست خاندان پهلوی ایراندوستی و مردمی بودن آنها بود, اگر مانند آخوند های جنایتکار تسمه از گرده ایرانی ها ی حق ناشناس میکشیدند هنوز هم سیستم آنها پابر جا بود!! کدبان موریس آریایی- آگاهی بنیان رهایی است... جمهوری فاسد و جنایتکار اسلامی برای ایرانیان جز فساد، دزدی، غارت اموال عمومی، فقر، جنایت، فحشا و فاحشگی ، اعتیاد، قتل، کشتار، غارت، اسید پاشی، چاقو کشی، سنگسار، تجاوز به زنان و مردان، زندان و اعدام کاری نکرده است.کدبان.موریس آریایی .

@ نام بردن نام نویسنده در میان مطالب جهت کپی رایت و پیشگیری از بی فرهنگی و دزدی ادبی است!! @

کپی نکنید به اشتراک بگذارید!!
 روشنگری و فرهنگسازی: مطالب را با نام منبع و نام برگ به اشتراک بگذارید، اینگونه ارزشگزاری به کار و زحماتی است که نویسندگان مطالب میکشند. دزدی ادبی جرم است، کوشش کنید خودتان نو آوری کنید. بی فرهنگی نکنید و اگر مطلبی هم از جایی بر میدارید نام برگ و منبع و نویسنده آن را نیز نام ببرید!! کدبان موریس آریایی- آگاهی بنیان رهایی است.....
روشنگری با کدبان موریس آریایی نویسنده و روشنگر
http://morisaryai.blogspot.de/
+++

💢مورد توجه احمق هایی که از خاندان پهلوی ایراد میگیرند!! پدران و مادران شما هنوز تازی پرست هستند, شما خودتان نیز همگی تا دیروز تازی پرست بودید, هم اکنون کاسه داغتر از آش شده اید!! در یک جامعه مذهب زده شاه چاره ای بجز تظاهر به مذهب نداشت!! شاه در یک جامعه خرافاتی و مذهب ژده چاره ای بجز تظاهر به مذهب پوشالی نداشت, اگر جز این میکرد پدران و مادران خرافاتی و عقب مانده شما بسیار پیشتر در ایران شورش و عنقلا ب میکردند و ایران را بر باد میدادند !!کدبان موریس آریایی نویسنده و روشنگر ..

کدبان موریس آریایی نویسنده و روشنگر

پیش بینیهای شاه همه درست از آب در آمد!!
پادشاه ایران: آنها می خواهند ایران کشوری فقیر باشد تا اسانتر بتوان بر آن حکومت کرد. کشوری که، مردم سرزمین اش، در عین ثروتمندی، از گرسنگی بمیرند..سال ۱۳۵۸ مصاحبه با خبرنگار مصری
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد!!
تنها یک ایرانی میتواند مرگ بر شاه بگوید و کشور آباد خود را ویران کند, به خارج آید و توالت شو, رخت شو, پیتزا بر, قطار شو, و جارو کش و حتا فاحشه شود و دست گدایی به سوی بیگانگان دراز کند و پز هم بدهد. و هنوز هم مذهبی عقب مانده باقی بماند اگر آفریقایی ها هم بودند قدر دوران شاه را میدانستند و آن دست آورد ها را به آسانی از دست نمیدانند. ایرانی در کل حق شناس و حق سپاس نیست. مرگ بر ایرانی شد که گفت مرگ بر شاه!!موریس آریایی- خاندان پهلوی ❀ هنر دوست و ورزش دوست و مردم دوست بودند. ایران در روزهای شادی و امنیت و آزادی در دوران مدرن و طلایی پادشاهی!! کدبان موریس آریایی- آگاهی بنیان رهایی است.. ❀ایران کشور اشغالی است و به دست اشغالگران تازی پرست تبهکار فاسد و جنایتکار به تاراج میرود و چپاول میشود. بی جهت نیست که نام کشور ایران را حذف کرده و ملت ایران در رژیم جمهوری فاسد و جنایتکار اسلامی فقیر شده اند و زنان به تن فروشی و خود فروشی روی می آورند!!کدبان موریس آریایی آگاهی بنیان رهایی است....از آدم های مذهبی عقب مانده و جاسوس و خرافاتی و بیسواد دوری کنید! اینها به درجه ای از حماقت و نادانی رسیده اند که مطمئن هستند هر جنایت و کثافتکاری و غلطی بکنند اشکال ندارد، چون فکر میکنند با عبادت کردن جبرانش میکنند..!! بیسوادی و خرافات و حماقت و خشونت با هم، ترکيب بسیار خطرناک و بدی است!!!کدبان موریس آریایی- آگاهی بنیان رهایی است....موریس آریایی...ما هنوز نتوانستیم دین جنایتکار تازیان را که عامل بدبختی و فقر ایران و ایرانی است از بعضی ها بگیریم, آنوقت انتظار داریم دست از پرستش موجودات خیالی دیگر نیز بردارند, مانند این میماند که از الاغ انتظار داشته باشیم تخم بگذارد!! موریس آریایی-آگاهی بنیان رهایی است.... موریس آریایی نویسنده و روشنگر...

@ نام بردن نام نویسنده در میان مطالب جهت کپی رایت و پیشگیری از بی فرهنگی و دزدی ادبی است!! @

کپی نکنید به اشتراک بگذارید!!
📢 فرهنگسازی:  یاد بگیرید مطالب را با نام منبع و نام برگ و نام نویسده به اشتراک بگذارید، اینگونه ارزشگذاری به کار و زحماتی است که نویسندگان مطالب میکشند. بی فرهنگی نکنید؛ دزدی ادبی جرم است.!! 👈هنگامیکه عقل انسان فعال باشد و به کار گرفته شود دیگر نمیتواند هر حماقت و نادانی و خرافاتی را باور کند.موریس آریایی-بیسوادی, خرافات, حماقت و نادانی و خشو نت با هم ترکیب بسیار خطرناک و بدی است. باید با تکرار؛ بعضی اندیشه و فکرها را وارد کله پوک دیگران کرد!!موریس آریایی- آگاهی بنیان رهایی است.
روشنگری با کدبان موریس آریایی نویسنده و روشنگر
http://morisaryai.blogspot.de/
آنکه ناموخت از گذشت روزگار … هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار...

! ! 👈جمهوری فاسد و جنایتکار اسلامی برای ایرانیان جز دزدی، غارت اموال عمومی، دروغگویی، فقر، جنایت، فحشا و فاحشگی، صدور فاحشه، اعتیاد، قتل، کشتار، غارت، اسید پاشی، چاقو کشی، سنگسار، تجاوز به زنان و مردان و اعدام کاری نکرده است.. آگاهی بنیان رهایی است. موریس آریایی - در یک حکومت استبدادی و دیکتاتوری تنها چیزی که به طور مساوی در جامعه پخش میشود ترس و وحشت از دیکتاتور جنایتکار و ایجاد رعب است! مرگ و ننگ ابدی بر آخوندان فاسد و جنایتکار و اسلام تبهکار تازیان و مرگ بر جمهوری فاسد و جنایتکار اسلامی به هر شکل و نوع آن.... اسلام تازیان جنایتکار مکتب نابودی و ویرانی و تباهی است و برای ساختن نیامده، آمده است تا هرآنچه انسان ساخته، غارت و تخریب و نابود کند. اسلام تازیان تبهکار همین گندی است که در ایران اشغالی است. جمهوری فاسد و جنایتکار اسلامی نیز برای ایرانیان جز فقر، جنایت، فحشا و فاحشگی ، اعتیاد، قتل، کشتار، غارت، اسید پاشی، چاقوکشی، سنگسار، تجاوز به زنان و مردان و اعدام کاری نکرده است... کدبان موریس آریایی نویسنده و روشنگر

👈ننگ ابدی بر كمونيستها و توده اي ها و ماركسيست هاي اسلامي مجاهدين تروریست و تازی پرست و تاز ی پرستان ابله و احمق و اخوندهاي جنایتکار و ملعون كه با دروغ و نيرنگ با احساسات مردم بازي كردند و نتيجه همبستگي و اتحاد شوم آنها نابودي ايران و کشتار و آواره گی ايراني و به قدرت رسیدن خمینی ملعون و جنایتکار و بوجود آمدن كثيف ترين و جنایتکارترين رژیم جهان يعني جمهوري جنایتکار اسلامي در ایران شد. پیشگیری از درمان بهتر است!! یکی از عوامل شکست خاندان پهلوی ایراندوستی و مردمی بودن آنها بود, اگر مانند آخوند های جنایتکار تسمه از گرده ایرانی ها ی حق ناشناس میکشیدند هنوز هم سیستم آنها پابر جا بود!! کدبان موریس آریایی- آگاهی بنیان رهایی است... جمهوری فاسد و جنایتکار اسلامی برای ایرانیان جز فساد، دزدی، غارت اموال عمومی، فقر، جنایت، فحشا و فاحشگی ، اعتیاد، قتل، کشتار، غارت، اسید پاشی، چاقو کشی، سنگسار، تجاوز به زنان و مردان، زندان و اعدام کاری نکرده است.کدبان.موریس آریایی .

@ شوربختانه یک سری خر متعصب افراطی عقب افتاده قرون وسطایی هستند, که با رضا شاه بزرگ و خاندان پهلوی کینه خر و گاوی و شتری دارند, اینها نمیخواستند مانند آدم زندگی کنند, و گویا به زور آدم شدند!!! و به همه نیز فحاشی میکنند!!!! کدبان موریس آریایی نویسنده و روشنگر@

.@شاهان پهلوی خواهان سر افرازی و سربلندی ایران و ایرانی در جهان بودند، آن چیزی که هم اکنون وجود خارجی ندارد، رژیم تروریستی و جنایتکار جمهوری اسلامی چهره بسیار خشنی از ایرانیان به جهانیان معرفی کرد, هم اکنون ایرانی به عنوان تروریست در جهان شناخته میشود. به گفته چرچیل در کشور های عقب مانده آنانکه با مشت های گره کرده انقلاب میکنند روزی با مشت های از هم گسیخته گدایی خواهند کرد.!! از ایرانی است که بر ایرانی است!! موریس آریایی-آگاهی بنیان رهایی است....

کدبان موریس آریایی نویسنده و روشنگر
@@@

مصدق با عبای آخوندها تنها یک عمامه کم داشت.

Image may contain: 2 people, people sitting


مصدق با عبای آخوندها تنها یک عمامه کم داشت.............................!!
@آزادی و دمکراسی با عبا, عمامه و آخوند جنایتکار کثیف و اسلام جنایتکار تازیان بدست نمیاید, همانگونه که دیدیم!!موریس آریایی نویسنده و روشنگر...@

ملت ایران حافظه تاریخی ندارد!! 
مصدق زمینه ساز شورش ۵۷ شد 
ملت ایران حافظه تاریخی ندارد، ملتی که تاریخ خود را نشناسد بت پرست، بیگانه پرست و قهرمان پرور میشود! مصدق سهم ایران در شرکت نفت انگلیس را بر باد داد، به انگلیس غرامت هم داد، ایران را هم تعطیل کرد و به تحریم کشاند، بعد شد قهرمان ملی!! شوربختانه در کل جامعه ایرانی جنایت پرست و دیکتاتور پرست و عوام پرست است، و هنر اندیشیدن نیز در آنها وجود ندارد، همیشه دوست دارند دیگران بجای آنها فکر کنند، و تا هنگامیکه چنین است، هیچ نباید تعجب کرد که هم اکنون یکی از جنایتکارترین رژیم ها در ایران هستی ملت را بر باد دهد، و بر مال و جان مردم حکومت کند! اصولا برای آموختن در باره ی هر چیز میتوان به دو روش سلبی یا ایجابی وارد عمل شد. در روش ایجابی پاسخ به پرسش هایی نظیر « آن چیست؟ چه باید کرد؟» را می یابید و حال آنکه در روش سلبی میتوانید از « آن چه چیزی نیست؟ و چه نباید کرد؟ برای شناخت استفاده کنید. سلبی فکر نکنید، ایجابی فکر کنید!!موریس آریایی-آگاهی بنیان راهی است...

2
آيا می دانستيد ؟
ليست كارگزاران دولت مصدق آخوندپرور، شايد در تاريخ سياسي جهان كمتر ديده شده كه رئيس دولتي در این حد از اقوام و خويشان خود را بر مسؤليتهاي رده بالاي حكومتي بگمارد .
1ـ دكتر غلامحسين مصدق ـ فرزند ـ مشاور سياسي و اداري مالي دولت
2ـ مهندس احمد مصدق ـ فرزند ـ معاون وزير راه
3ـ ابوالفتح والاتبار ( حشمت الدوله ) ـ برادر ـ نماينده در وزارت دربار
4ـ ابولحسن ديبا ( ثقه الدوله ) ـ برادر ـ مسئول و برنده مناقصات دولتي
5ـ دكتر متين دفتري ـ برادرزاده و داماد ـ عضو كميسيون تعيين غرامت
6ـ دكتر دفتري ـ برادر زاده ـ رئيس كل بازرسي كشور
7 ـ سهام السلطنه بيات ـ خواهر زاده ـ مدير عامل شركت نفت
8 ـ محمد بيات ـ خواهر زاده ـ رئيس بانك كشاورزي
9ـ ضياء فرمانفريان ـ خواهر زاده ـ استاندار فارس
10ـ جمشيد فرمانيان ـ خواهر زاده ـ مدير كل وزارت كشور
11ـ سرتيپ دفتري ـ برادر زاده ـ رئيس شهرباني كل كشور
12ـ ابو نصر عضد ـ خواهر زاده ـ مديركل سازمان جنگلباني
13ـ محمد مهدي قهرماني ـ پسر عمه ـ مدير كل گمركات كشور
14ـ شمس الدين ميرعلايي ـ پسر خاله ـ وزير كشور
15ـ علي اميني ـ پسر خاله ـ وزير اقتصاد
16ـ سرتيپ اميني ـ پسر خاله ـ فرمانده كل ژاندارمري
17ـ ابوالقاسم اميني ـ پسر خاله ـ كفيل وزارت دربار
18ـ سرتيپ مظفري ـ برادر همسر غلامحسين مصدق ـ مدير كل داراي تهران
19ـ حسين كي استوان ـ برادر زاده همسر ـ استاندار خوزستان [17]
منابع:
مصدق در آئينه تاريخ ـ مرادعلي توانا ص47 ـ 46
ظهور و سقوط سلطنت پهلوي ـ جلد اول ـ خاطرات فردوست ـ ص 169 ـ 168
حقوق بگيران انگليس در ايران ـ اسماعيل رائين ـ انتشارات جاويدان ـ چاپ نهم ص 453 به نقل از كيهان فرهنگي شماره 148
خاطرات و تالمات مصدق ـ ايرج افشار ـ انتشارات علمي سال 1365 ـ ص 188
تاريخ عصر حاضر ـ يحيي دولت آبادي ـ انتشارات ابن سينا ـ ص 343 ـ 337
سي و هفت سال ـ احمد سميعي ـ ص19 ـ نشر شباويز دي ماه 67
☝️☝️☝️م
کپی نکنید به اشتراک بگذارید!!
👈آدم حسابیا مطالب را با نام منبع و نام برگ به اشتراک میگذارند!!
📢 فرهنگسازی:  یاد بگیرید مطالب را با نام منبع و نام برگ و نام نویسده به اشتراک بگذارید، اینگونه ارزشگذاری به کار و زحماتی است که نویسندگان مطالب میکشند. بی فرهنگی نکنید؛ دزدی ادبی جرم است.!! 👈هنگامیکه عقل انسان فعال باشد و به کار گرفته شود دیگر نمیتواند هر حماقت و نادانی و خرافاتی را باور کند.موریس آریایی-بیسوادی, خرافات, نادانی و خشو نت با هم ترکیب بسیار خطرناک و بدی است. باید با تکرار؛ بعضی اندیشه و فکرها را وارد کله پوک دیگران کرد!!موریس آریایی- آگاهی بنیان رهایی است. موریس آریایی☝️موریس آریایی... کانال فرهنگسازی و روشنگری ایران نوستالژی: روشنگری با کدبان موریس آریایی نویسنده و روشنگر
http://morisaryai.blogspot.de/
آنکه ناموخت از گذشت روزگار … هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار...
استاد موریس آریایی نویسنده و روشنگر
💐

@ نام بردن نام نویسنده در میان مطالب جهت کپی رایت و پیشگیری از بی فرهنگی و دزدی ادبی است!! @

3
دانا رنج میبرد و نادان رنج میدهد!!
عقاب همیشه تنهاست اما لاشخور ها همیشه با هم هستند ...!!.
نفت ایران پس از مصدق و به دستور پادشاه ایران ملی شد و ایران روزبروز گام های استوارتر و بزرگتری در راه پیشرفت بسوی رفاه و ترقی و افتخار و عظمت در عرصه جهانی برداشت. اما امروز خرج بقای دیکتاتوری و جنایت و سرکوب مردم می شود!! به واقع مصدق با دار و دسته اش کودتا کرد و نه شاه, پادشاه ایران نظام قانونی خود را باز پس گرفت !!! موریس آریایی ... یکی از بزرگترین جنایتی که در سی سال و پنج اخیر در ایران رخ داد به واسطه بی خردی و نادانی به اصطلاح روشنفکران (کوراندیشان) آن زمان بود که گوسفند وار به دنبال کسی رفتند که ا سلان درکی از اقتصاد و سیاست روز جهان نداشت و از آنجا که خمینی ملعون و جنایتکار خود و طبقه فاسد و جنایتکارش جانوران اسلامی بودند, میگفت اقتصاد مال خر است. آن جنایتکار بزرگ تنها به فکر قدرت بود و درد اسلام تازیان بی فرهنگ را داشت. از عوام هیچ انتظاری نباید داشت که به سادگی فریب خوردند هنگامی که خواص نیز مسحور آن فریب بزرگ شده بودند. اسلام جنایتکار تازیان مکتب نابودی و ویرانی و تباهی است و برای ساختن نیامده، آمده است تا هرآنچه بشر ساخته، غارت و تخریب و نابود کند. جمهوری فاسد و جنایتکار اسلامی برای ایرانیان جز دزدی، غارت اموال عمومی، فقر، جنایت، فحشا و فاحشگی، صدور فاحشه، اعتیاد، قتل، کشتار، غارت، اسید پاشی، چاقو کشی، سنگسار، تجاوز به زنان و مردان و اعدام کاری نکرده است.. کدبان موریس آریایی.. آگاهی بنیان رهایی است. موریس آریایی

پ.ن: شاه در یک جامعه خرافاتی و مذهب زده چاره ای بجز تظاهر به مذهب پوشالی نداشت, اگر جز این میکرد پدران و مادران خرافاتی و عقب مانده شما بسیار پیشتر در ایران شورش و عنقلا ب میکردند و ایران را بر باد میدادند !! کدبان موریس آریایی.

پدرم ویرانه ای را از قاجارها تحویل گرفت و تمام سعی خود را در جهت آباد کردن ایران کرد و من نیز کوشش کردم ادامه دهنده راه وی باشم ، اما گروهی فکر میکردند که باید در 24 همه جا گلستان شود. شاهنشاه آریامهر

@ بعضیها در ضدیت با شاهزاده دکان بازار باز کردند، یک مشت افراد بی هویت نیز برایشان هورا میکشند، باید به اینها گفت خفه شوید و دهانتان را ببندید، خاندان پهلوی آدم تان کرد, لیاقت نداشتید. موریس آریایی@

👈آدم حسابیا مطالب را با نام منبع و نام برگ به اشتراک میگذارند!!
📢 فرهنگسازی:  یاد بگیرید مطالب را با نام منبع و نام برگ و نام نویسده به اشتراک بگذارید، اینگونه ارزشگذاری به کار و زحماتی است که نویسندگان مطالب میکشند. بی فرهنگی نکنید؛ دزدی ادبی جرم است.!! 👈بیسوادی, خرافات, حماقت و نادانی و خشو نت با هم ترکیب بسیار خطرناک و بدی است. باید با تکرار؛ بعضی اندیشه و فکرها را وارد کله پوک دیگران کرد!!موریس آریایی- آگاهی بنیان رهایی است. موریس آریایی☝️موریس آریایی... کانال فرهنگسازی و روشنگری ایران نوستالژی: https://telegram.me/IranRoshangariKanal
آنکه ناموخت از گذشت روزگار … هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار...
نویسنده کدبان موریس آریایی

موریس آریایی: دین سوخته است و افرادی هم که خود را به دین وصل میکنند بازنده و مهره های سوخته هستند! کسانیکه فکر میکنند پس از رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی یک حکومت دینی بزک کرده دیگر در ایران بر قرار میگردد سخت در اشتباه هستند و باید بسیار نادان باشند, اینگونه افراد دغدغه ملت و کشور را ندارند و تنها به ایده الوژی های پوسیده خود می اندیشند, نسخه آنان برای ملت هیچ مناسب و کارساز نیست! طرفداران مصدق که بعدها به جنبش موسوم به سبز پیوستند, بیشتر همان عقب مانده های مذهبی بودند که ایران را به اینجا کشاندند؛ هیچ جای تعجبی نیست که اینگونه افراد هنوز از استخوان های خاک شده مصدق پیروی کنند ! جامعه گوسفندی همیشه دنباله رو و پیرو یک چوپان دروغگو است, زیرا به خاطر تنبلی هیچگاه تفکر و اندیشه خود را بکار نمی اندازد و همیشه، به باورهای غلط خود که بر اصولی عقلانی مبتنی نیستند پای فشاری میکنند!!موریس آریایی- آگاهی بنیان رهایی است.......................
کپی نکنید به اشتراک بگذارید!!

💢 گند کاریهای خودتان را به گردن شاه نیندازید!! مرگ بر ایرانی شد, که گفت مرگ بر شاه!! رژیم جمهوری جنایتکار اسلامی محصول اتحاد شوم و همکاری توده ای ها, مارکیست های اسلامی(مجاهدین یا مزاحمین خلق), کمونیست ها, ملی- مذهبی ها و مصدقی ها-مصدق الهی ها با آخوند های جنایتکار است، ایران را ویران کردند و به فاک دادند هنوز هم یک چیزی طلبکار هستند!! استاد موریس آریایی💢
بت پرست و فردپرست نباشید....
@ شوربختانه یک سری خر متعصب افراطی عقب افتاده قرون وسطایی هستند, که با رضا شاه بزرگ و خاندان پهلوی کینه خر و گاوی و شتری دارند, اینها نمیخواستند مانند آدم زندگی کنند, و گویا به زور آدم شدند!!! و به همه نیز فحاشی میکنند!!!! کدبان موریس آریایی نویسنده و روشنگر@
آزادی و دمکراسی با عبا, عمامه و آخوند جنایتکار کثیف و اسلام جنایتکار تازیان بدست نمیاید, همانگونه که دیدیم!!موریس آریایی نویسنده و روشنگر...

@ پیش از شورش ننگین سرخ و سیاه در گذشته شبه روشنفکران افشا نشدند, ایران به اینجا رسید, هم اکنون باید افشا کرد تا ایران به جای بدتر نرسد!!موریس آریایی نویسنده و روشنگر

مصدق آخوند بی عمامه فرنگ رفته
https://youtu.be/lNZtP_OK1pM

پروین دختر ساسان

Image may contain: text


پروین دختر ساسان
معرفی کتاب و کتابخوانی
خواندن کتاب ارزنده و آموزنده زیر به همه ایران دوستان جهت بیشتر آگاه شدن در باب تاریخ توصیه میشود. یکی از معدود نویسندگانی که در زمینه حمله تازیان و اعراب به ایران داستان یا نمایشنامه نوشته است و نگاهی انتقادی داشته است، صادق هدایت است. شاید نمایشنامه پروین دختر ساسان، یکی از غم انگیز ترین داستانهای نوشته شده در زمینه تاریخ ایران باشد. هجوم تفکری خشونت طلب و فاقد منطق، به یک کشور که خود از قرنها پیش از اسلام تازیان جنایتکار، منطقش کردار نیک، گفتار نیک، پندار نیک بوده است. در این داستان نشان میدهد که مسلمین وحشی چگونه خانواده یک دختر را به قتل میرسانند و سپس با بی شرمی قصد هم آغوشی با این دختر را دارد، دختری که ایران است. خود ایران است، خیلی خوب می فهمد، سعی میکند باب گفتگو را با مهاجمین باز کند، اما چشم مهاجم را شهوت گرفته است و هیچ نمی فهمد. در کنار نمایشنامه یزد گرد سوم نوشته بهرام بیضایی، نمایشنامه پروین دختر ساسان جز بهترینها در زمینه نقد هجوم اعراب می باشد.
آگاهی بنیان رهایی است .
موریس آریایی
یکی از معدود نویسندگانی که در زمینه حمله اعراب به ایران داستان یا نمایشنامه نوشته است و نگاهی انتقادی داشته
است، صادق هدایت است. شاید نمایشنامه پروین دختر ساسان، یکی از غم انگیز ترین داستانهای نوشته شده در زمینه تاریخ ایران باشد. هجوم تفکری خشونت طلب و فاقد منطق، به یک کشور که خود از قرنها پیش از اسلام تازیان، منطقش کردار نیک، گفتار نیک، پندار نیک بوده است. در این داستان نشان میدهد که مسلمین وحشی چگونه خانواده یک دختر را به قتل میرسانند و سپس با بی شرمی قصد هم آغوشی با این دختر را دارد، دختری که ایران است. خود ایران است، خیلی خوب می فهمد، سعی میکند باب گفتگو را با مهاجمین باز کند، اما چشم مهاجم را شهوت گرفته است و هیچ نمی فهمد. در کنار نمایشنامه یزد گرد سوم نوشته بهرام بیضایی، نمایشنامه پروین دختر ساسان جز بهترینها در زمینه نقد هجوم اعراب می باشد.

بهرام پیرمرد 50 ساله نوکر خونه آروم جارو رو روی زمین میکشید با خودش غرغر میکرد... اینم شد زندگی؟ این همه کار میکنم جان میکنم آخرش که چی؟ به کجا رسیدیم؟ چرا ارباب نمیزاره بره؟ همه ایرانیای اصیل فرار کردن رفتن و فقط ما توی این شهر موندیم.اگر نون و نمکشون رو نخوره بودم همین الان میرفتم پشتم هم نگاه نمیکردم.اصلا به درک چرا خودم رو مقید میکنم به اینا؟ همین روزاست که لشکر عرب وحشی به ری برسه ما هم به خاک و خون کشیده بشیم... یهو در ایوان بازشد نقاش (صاحب خونه) 45 ساله اومد تو! یه اخمی به بهرام کرد گفت باز چه مرگته غرغر میکنی؟ چی شده؟ بهرام جارو رو انداخت به دیوار ایوان تکیه داد گفت قربان چرا غرغر نکنم؟ شما که از حال و روز ایران خبر دارین. مگه نشنیدین عربای وحشی همه جا رو غارت کردن ناموس مردم رو یغما بردن بارون خون همه ایران رو پر کرده الان هم لشکر وحشی ها نزدیک ری هستند .بیایین فرار کنیم بریم.اگر خدای نکرده دستشان به پروین برسه چی؟ میدونین دختر ها رو میفرشند؟ نقاش یکمی فکر کرد گفت راست میگی حالا چطوری باید فرار کرد؟ اصلا راه فراری هست؟ این دختر تمام زندگیه منه حالا چیکار کنم؟ بهرام مکثی کرد گفت به اهورامزدا قسم تمام ترس من از همینه.من پیر مرد 50 ساله از دنیا چی میخوام؟ یه برادر داشتم که اونم عربا توی جنگ تیکه پارش کردن پروین (دختر صاحب خونه) مثل دختره منم هست خودتون که میدونین از بچگی خودم بزرگش کردم براش مادر نداشتش بودم. نقاش سرش رو تکون داد گفت برو پرویز (نامزد دخترش پروین) رو بیار بهرام آهی کشید گفت قربان راه زیادیه خودش پیداش میشه! نقاش اخمی کرد (به در اشاره کرد) گفت برو پرویز رو صدا کن تا اون روی من بالا نیومده.بهرام با سرش تایید کرد سریع به طرف در رفت. نقاش به باغ خونش خیره شد یکمی فکر کرد بلند پروین (دخترش) رو صدا کرد.چند دقیقه بعد در ایوان باز شد یه دختر 20 ساله قد بلند خیلی سفید با موهای خرمایی ابروهای نازک چشمای مشکی بینی کوچیک و صورت کشیده که لبهای قرمز و گوشتیش توجه همه رو جلب میکرد با یه لباس بلند یکسره از در اومد تو گفت بله؟ نقاش یکمی نگاش کرد گفت چرا رنگت پریده؟ چیزی شده؟ پروین سرش رو انداخت پایین گفت میدونم چه بلایی قراره سر ما بیاد چرا نارحت نباشم؟ نقاش سرش رو تکون داد یکمی توی ایوان قدم زد گفت عربای وحشی دارن به ما حمله میکنن الان هم نزدیک ری رسیدن ولی خب چیکار میتونیم بکنیم؟ نزدیک 1 سال شده که میجنگیم این هم جنگ سوم ما با اوناست 2 تای قبلی رو بردند نصف ایران به تاراج رفت الان هم سومیش رو دارن میبرن و نزدیک ری رسیدن مردم گرسنه و تشنه دارن میمیرن لشکر ایران بی سلاح و امکانات مونده همه اینارو خودم میدونم ولی بازم چیکار کنیم؟ تو هم نگران نباش اهورامزدا با ماست یه لشکر از سمت "دیلم" داره به کمک لشکر ما میاد همراهشون هم کلی آب و غذا و سلاح دارن به زرتشت توکل کن همه چیز به زودی درست میشه.آتش یزدان همیشه آلودگی ها رو پاک میکنه. پروین سرش رو بین دستاش گرفت به دیوار ایوان تکیه داد آروم گفت جنگ...کشتار...خون! نقاش با نگرانی نگاهی کرد گفت دخترم ما 1000سال میشه که میجنگیم ولی هیچ جنگی مثل جنگ با عربای وحشی نبوده.اون نامردا میکشن تاراج میزنن یغما میبرن تجاوز میکنن و... حالا هرچی که بر باد بدیم بازم کمه ما در راه وطن خون میدیم اهورامزدا از ما محافظت میکنه.حالا از این حرفا بیا بیرون بزار من نقاشی آخرم رو تموم کنم.خودت میدونی من سالها نقاش دربار بودم و الان هم روی بزرگترین نقاشی زندگیم کار میکنم که اونم چیزی نیست جز چهره تو.پس بیا به کارمون برسیم نگران چیزی هم نباشیم.یادش بخیر بچه که بودی توی باغ کنار آبشار کوچیکمون بازی میکردی مادرت از نگاه کردن به تو لذت میبرد... پروین سرش رو بالا آورد نگاهی به نقاش کرد گفت ای کاش بچه میموندم بزرگ نمیشدم و این روزا رو نمیدیدم. نقاش خنده ای کرد گفت برو ساز رو بیار (پروین چنگ میزد) بشین روی صندلی ساز بزن منم نقاشی رو ادامه بدم.پروین با سر تایید کرد از ایوان رفت بیرون نقاش پشت میزش نشست از کشو یه کاغذ لوله شده در آورد یکمی بهش خیره شد بعد یکم رنگ خشک شده و لوازم دیگه رو در آرود همون موقع پروین یه چنگ قشنگ دستش بود اومد جلوی پدرش روی صندلی نشست تقریبا نیم رخ به باغ خیره شد انقدر که زیبا و باورنکردنی بود پدرش چند لحظه بهش خیره شد و تو دلش تحسین کرد به این همه زیبایی که یزدان در وجود دخترش گذاشته. پروین لبخندی زد گفت "راشنو" (سگ خونه) مریض شده خبر داری؟ نقاش که رنگا رو قاطی میکرد گفت جدی؟ دیشب زوزه های عجیبی میکشید.بهرام که برگشت میگم بره دکتر رو بیاره معاینه کنه. بعد یه تیکه رنگ طلایی برداشت روی سنگ میکشید. یکم بعد نقاش گفت نیمدونم چرا چند وقته پرویز سراغ ما نیومده به بهرام گفتم بره خبرش کنه بیاد ببینیم چه خاکی باید توی سرمون بریزیم ولی حتما داره لشکرش رو برای جنگ آماده میکنه (پرویز نامزد پروین فرمانده لشکر ایرانیان بود) به امید یزدان وقتی جنگ رو بردیم براتون عروسی میگرم تا همیشه شاد و خرم توی وطن خودمون زندگی کنین فقط منه پیر مرد هم یجورایی کنارتون راه بدین تو که میدونی جز تو کسی رو ندارم! پروین چیزی نگفت فقط به باغ خیره شده بود نقاش همینطوری که زنگ ها رو آماده میکرد گفت راستی چرا ساز نمیزنی؟ صدای اون چنگ رو در بیار که دلم براش تنگ شده.پروین با سرش تایید کرد بعد همونطور که به باغ خیره بود تا استایلش رو برای نقاشی نگه داره چنگ رو آروم آورد بالا بعد با خستگی و غم عجیبی ناله چنگ رو در آورد! پروین آهنگ "شهر آزاد" ساخته ریمسکی کرساکوورا رو میزد (آهنگ Scheherazade ساخته Rimsky Korsakow) نقاش نفس عمیقی کشید گفت پای چپت رو تکون بده یکمی ببر عقب تر پروین همینکار رو کرد نقاش با سر تایید کرد قلم مو رو برداشت شروع به ادامه نقاشی دخترش کرد.یکمی بعد نقاش آروم گفت ولش کن امروز دستم به کار نمیره بعد کاغذ نقاشی رو لوله کرد انداخت روی میز خودش روی صندلیش نشست به ناله بی نظیر ساز گوش میکرد

در باز شد پروین ساز رو گذاشت زمین با خوشحالی پاشد و یه پسر 25 ساله چهار شونه قد بلند و فوق العاده جذاب و خوشگل با لباس رزم اومد تو پروین سریع رفت سمتش خودش رو انداخت توی بغلش روی لبش رو بوسید گفت پرویز کجا بودی؟ دلمون برات تنگ شده بود.نقاش لبخندی زد گفت خوش اومدی پسرم بهرام رو فرستادم دنبالت ندیدیش؟ پرویز سرش رو تکون داد گفت نه! یه دنیا کار داشتم همه رو گذاشتم کنار اومدم به شماها سر بزنم یه کاری هم داشتم.نقاش به پرویز نگاهی کرد گفت از جنگ چه خبر؟ خبر تازه چی داری؟ خودت که سالمی؟ پرویز دست پروین رو فشار داد گفت چرا ساز رو قطع کردی؟ خیلی وقته جز صدای ناله زخمی ها و شمشیر و فریاد چیزی نشنیدم بعد به نقاش نگاهی کرد گفت ببخشید از بس که سرم شلوغه اومدم یه خداحافظی کنم برم.همین امروز یا فرداست که جنگ با عربا بیرون دروازه های ری شروع بشه.لشکر من داغون و درمانده شده هممون بی نفس داریم از پا در میاییم احتمال شکست زیاده اومدم بگم اگه دست عربا به شماها برسه یه لحظه صبر نمیکنند شما رو میکشن عرس من رو یغما میبرن.خواهش میکنم از شهر فرار کنین درسته دیر شده ولی من میتونم از راه مخفی شما ها رو فراری بدم عاقبت خوشی واسه هیچ کس پیش نمیاد.نقاش سرش رو تکان داد به پروین گفت برو چیزی برای مهمون بیار مگه نمیبینی نامزدت تشنه شده؟ پروین دست پرویز رو ول کرد روی پیشونیش رو بوسد از ایوان رفت بیرون پرویز هم اومد کنار نقاش نشست...نقاش به آرومی به پرویز گفت اتفاق بدی افتاده که اینطوری ترسیدی؟ پرویز سرش رو پایین انداخت گفت جاسوس ما خبر داده لشکر کمکی دشمن فردا به ری میرسد و حمله میکنن اگر لشکر کمکی به ما نرسه فردا حتما شکست میخوریم و همه ما میمیریم. نقاش سرش رو تکوم داد با غم رنج گفت دیگه چی میگفت؟ من شنیدم عربا با وحشی ترین حالت ممکن دارن به ایران میتازن درسته؟ پرویز که اشک توی چشماش حلقه زده بود گفت تمام جاسوس های ما دستگیر شدن عربا آتشکده ها رو نابود کردن به اهورامزدا توحین میکنن درضمن لشکر کمکی دیلمی ها که به کمک ما میومدن رو به خاک و خون کشیدن و همه رو کشتن ما دیگه هیچ امید و توانی نداریم مرد ها و بچه ها سره نیزه عربا بالا میرن زنها و ناموس ما مورد تجاوز قرار میگیرن بعد هم به عنوان جنس برتر دنیا به بازار های جهان صادر میشن.عربا برای تصخیر ایران از هیچ وحشی گری دریغ نمیکنن خلیفه آنها که از دین جدید حرف میزنه درنده ترین فرمانده های خودش رو به ایران فرستاده.لشکر من فردا برای ناموس به جنگ میره. نقاش اشکهاش رو پاک کرد به آسمون نگاهی کرد گفت فرمانده های جنگ درنده و خونخوار نیستن.خلیفه ای که با دین جدیدش دستور تاراج ما رو داده خون میمکه.اهریمن به کمک اون رفته و با حمله به ما به فرهنگ و ناموس ما تجاوز میکنن.بعد به پرویز نگاهی کرد گفت حالا تعداد زیادی کشته شدن؟ پرویز نیشخندی زد گفت من فرمانده یک سپاه بزرگ ایرانیا هستم ولی تاحالا تو عمرم همچین جنگی ندیدم.میکشن میکشن میکشن وقتی خون از روی شمشیرهاشون سرازیر شد بلند میخندن و جنازه ها رو آتیش میزنن تا لکه ایرانیا از زمین پاک شه تمام جوب ها شده رودخانه خون ایرانیا. اشکهای نقاش بیشتر از همیشه سرازیر شده بود یه دونه زد توی پیشونیش گفت یزدان ببین چه به سرمون اومده؟ هرگز ایران همچین زخمهایی نخورده بود عربایی که سالها زیر دست ما شلاق میخوردن از گرسنگی سوسمار شکار میکردن و به ما باج میدادن حالا با آیین جدیدی به نام "اسلام" دارن ما رو به خاک و خون میکشن من شک ندارم اهریمن با دین جدید اینا همدست شده تا یگانه ایران سربلند رو به خون بکشن.بعد سرش رو گذاشت روی میز و هق هق گریه همه جا رو پر کرد.ولی افسوس که گریه های اونا بیفایده بود اهریمن و اهریمنیا دستشون رو بهم داده بودن تا ایران ما ایران نباشه. در باز شد پروین با سینی نقره ای اومد تو بعد یه کاسه بلوری رو جلوی پرویز گزاشت یکی هم جلوی پدرش.پروین دست پرویز رو گرفت گفت این فالوده رو بخور خودم درستش کردم پرویز لبخندی زد پروین رو به سمت خودش کشید عشق و محبت توی چهره هردوشون موج میزد روی گونه پروین رو بوسید بعد کاسه فالوده رو یکضرب سر کشید خورد! دوباره پروین رو بوسید گفت مرسی بی نظیر بود.پروین دستی توی موهای نامزدش کشید گفت جنگ تا کی ادامه داره؟ پرویز سرش رو تکون داد چیزی نگفت.پروین چنگی توی موهای نامزدش زد گفت هیچ جوری نمیشه باهاشون آشتی کنیم؟ پرویز پوزخند بلندی زد گفت آشتی بکنیم؟ هم وطن های ما زیر شمشیر اونا تیکه پاره شدن بعد آشتی کنیم؟ اونا میگن باید به دین جدید ما (اسلام) ایمان بیارین آتشکده ها رو نابود کنین به اهورا و زرتشت لعنت بفرستین زبانتون رو از پارسی به فارسی تغییر بدین بعد میگی آشتی کنیم؟ پس جواب نیاکان ما چی میشه؟ جواب آینده های ما چی میشه؟ به بچه های آینده چی بگیم؟ 1000 سال دیگه اونا ما رو لعنت میکنن.ما مردونه میجنگیم اگه برنده شدیم مبارک همه باد اگرم شکست خوردیم باید از روی جنازه تک تک ما رد بشن تا ایران رو فتح کنن. اگر سرنوشت برای ما رقم زده که کشته بشیم پس بزار در راه اهورامزدا و وطن جان بدیم چون این آیین ساسان و نیاکان ما بوده.نقاش با غرور گفت ما میمیریم ولی اونا آیین ما رو نمیتونن از میون بردان مگه یونانیا و اشکانیا با وحشی گری به ما حمله نکردن؟ فرهنگ ما قدیمی ترین و بزرگترین فرهنگ دنیا بوده و هست پس ما از بین نمیریم ایران همیشه پا بر جاست.پرویز سرش رو تکون داد گفت بعد از جنگ نهاوند همه سردار های ایرانی کشته شدن و پرچم کاوه زیر پای دشمن له شده. نقاش با ناراحتی سرش رو تکون داد به باغ خیره شد گفت تنها چیزی که به عربای وحشی روحیه میده دین جدید اوناست (اسلام). دین اونا گفته اگه بکشید یا کشته شوید به بهشت میرید و بعد از اون هوس بر زنهای ایرانی که در جهان اصیل ترین و زیبا ترین هستن و اندوخته بی نهایت ما از زر و طلا اونا رو وحشی تر کرده و حمله میکنن.اونا باغ و سبزی ایران رو دیدن باورشون نمیشه به خودشون میگن بهشت خود ایران بوده و هست.از صحراهای داغ عربستان به بهشت ما رسیدن حق دارن وحشی بشن.در ضمن اونا چون خودشون جز تخته سنگ های داغ چیزی نداشتن دارن تمام دانش و فرهنگ دانشمندای ما رو با خودشون به عربستان میبرن و به نام دین اسلام ثبت میکنن.شهر ها و مدارک ما رو نابود کردن تا مدرکی بر علیه ادعای اونا نداشته باشیم دیگه از فرهنگ ایران زمین خبری نیست دیگه از بهشت خبری نیست ایران جهنمی شده که کلاغ ها روی سر جنازه ها پرواز میکنن و هر چند دقیقه یه تیکه از گوشت تنشون رو میخورن.نقاش که به زور جلوی گریه خودش رو گرفته بود به پرویز نگاهی کرد ادامه داد سردار حالا امیدی به پیروزی داری؟ پرویز سری تکون داد گفت بافرخان قراره به کمکون بیاد من و چند سردار دیگه از قلعه سفید مراقبت میکنیم ولی احتمالا یه جنگ خیلی خونین این نزدیکی شروع میشه حالا شما بهتر نیست از اینجا برین؟ پروین به نامزدش نگاهی کرد گفت کجا بریم؟ مگه نمیبینی بابام مریضه حالش خوب نیست پرویز اخمی کرد به پروین نگاهی انداخت گفت نه! همین امشب راه میافتین میرین من خیلی کار دارم ولی بازم به کار شما رو راه میندازم باید امشب برین نمیخوام توی بازار برده فروشها سر ناموس من معامله بشه. نقاش مکثی کرد به پرویز گفت دیگه خیلی دیر شده اگه فردا پیروز شدیم که هیچی اگه شکست خوردیم سریع بیا پیش ما به سمت کشورهای اطراف بریم.پرویز از ناچار با سر تایید کرد بعد دستش رو دراز کرد کاغذ لوله شده روی میز رو برداشت گفت کار آخره نه؟ بعد به نقاشی خیره شد چهره و اندام بی نظیر پروین که نمونه کامل یک زن ایرانی بود رو بر انداز کرد گفت زن ایرانی شاهکاره عربا حق دارن وحشی بشن! خواهش میکنم بزارین نقاشی نامزدم رو با خودم ببرم میدان جنگ واسه روحیه من خیلی موثره قول میدم برگشتم به شما سالم تحویلش بدم. نقاش لبخندی زد گفت مشکلی نیست. پرویز کاغذ رو لوله کرد گذاشت توی جیبش گفت دیگه باید برم خیلی دیرم شده باید لشکرم رو برای جنگ فردا آماده کنم.نقاش دست پرویز رو فشار داد گفت به یزدان قسم اگر منم نفسی داشتم برای جنگ دریغ نمیکردم ولی حیف که جز مریضی چیزی ندارم... چند دقیقه بعد پرویز پایین توی باغ به سمت در خروجی میرفت پروین صداش زد خودش رو انداخت توی بغلش گفت مراقب خودت باش.پرویز لبای پروین رو بوس کرد گفت احتمال برگشتنم خیلی کمه فردا همه ما میمیریم تو با پدرت باید امشب برین.پروین نیشخندی زد گفت همه با هم میمیریم برای حفظ آیین زرتشت پرویز دستاش رو آروم به سینه های پروین کشید گفت به شجاعتت افتخار میکنم ولی عاقبت همه ما چیزی جز مرگ نیست امیدوارم دادار آسمانها اون دنیا ما رو بهم برسونه.پروین خنده ای کرد گفت این حرفا رو نزن بعد انگشتر طلا با طرح شاهنشاهی خودش رو از دستش در آورد گفت این مال تو پرویز هم انگشتر طلای خودش که روی نگینش نشان "اهورامزدا" حک شده بود رو به پروین داد گفت برات شانس میاره. به یزدان توکل کن به امید روزی که با هم دنیای خودمون رو بسازیم. بعد محکم لباش رو روی لبای پروین فشار داد و به سمت در خروجی رفت...

نقاش روی رخت خواب سفید خوابیده بود و آروم با خودش زمزمه میکرد... دیروز بود.دیروز وحشی ها ریختن و به دار و ندار شهر ری تاراج زدن.کسی زنده مونده؟ اصلا انسانی باقی مونده؟ اصلا... پروین کتابی که مطالعه میکرد رو روی زمین گذاشت یکمی دارو به خورد نقاش داد نقاش چند تا سرفه کرد و بی حال به پروین گفت پروین تویی؟ پرویز نیومده؟ همه شهر به یغما رفته شما باید زودتر برین.چرا قیافت اینطوری شده؟ پروین به پدرش نگاهی کرد و گفت توی این هوای خفه و ستم چطوری نفس بکشم؟ نمیبینی چی به روز وطن اومده؟ ایران ما نابود شد نقاش که اشک توی چشماش حلقه زده بود بیحال تر از قبل گفت نترس دخترم.اهورامزدا با ماست به دادار آسمانها توکل کن تو با پرویز فرار کنین به سمت هندوستان من پیرم نمیتونم بیام. شما شاد و خرم زندگی کنید برای روح من کافیه.شاید یه روز ایران ما از دست این عربای وحشی آزاد شد و تونستین برگردین به وطن.از زرتشت کمک بخواه... نقاش با دستای بیحالش آروم اشکاش رو پاک کرد به آتشی که از مشعل های دیوار زبانه میکشید خیره شد گفت وطن نابود شد ایران به خون کشیده شد ناموس ما برده اعراب وحشی شد فرهنگ ما لگد مال شد دانش ما به سرقت رفت... پروین آروم گفت پدر با خودت چی میگی؟ دیگه همه چیز تموم شده. در ضمن من امشب پیش شما میمونم چون حالت خوب نیست هوا هم باد و طوفان داره بهتره با هم باشیم. نقاش با سر تایید کرد خودش رو تکونی داد گفت از پرویز خبری نداری؟ چرا پیش ما نیومد؟ چند قطره اشک روی صورت ظریف پروین چکید گفت نیومده و نمیاد. اون مرده. دیشب خواب دیدم یه خنجر توی کمرش فرو رفته و زجه میزنه. نقاش دست مهربونش رو روی موهای بلند دخترش کشید گفت نگران نباش پرویز میاد لشکر ما هنوز یکمی جون داره حتما پرویز هم با سردار های دیگه داره میجنگه بعد چند تا سرفه کرد... پروین نیشخندی زد گفت مریضی باعث شده حذیون بگی دیگه هیچ کس باقی نمونده بجز زن ها و بچه ها که اونا هم بزودی یغما میرن! یهو صدای عجیبی به گوش رسید پروین با عجله کنار پنجره اتاق رفت صدای پارس سگ خونه به وضوح شنیده میشد باد مخوفی تاریکی شب رو ترسناک تر از همیشه کرده بود نقاش فریاد زد باز چی شده؟ توی خونه خودمون هم آرامش نداریم؟ صداها بلند تر و نزدیک تر شدن یهو در اتاق باز شد بهرام (نوکر خونه) پرید داخل پشتی در رو محکم بست نفس نفس زنان به در تکیه داد نقاش با وحشت گفت چی شده؟ بهرام بریده بریده و بیحال گفت دیدم... خودم دیدم...سوزاندن دریدن من فرار کردم اومدم به خونه 4 تا عرب با شدت در زدن منم در رو باز کردم گفتم چی میخوایین؟ نقاش با ترس و تردید گفت بعدش؟ بهرام با بغض گفت امروز پسر و دختر مسمغان (بزرگ مغان که رئیس مذهبی شهر ری بود) رو توی آتیش سوزاندن من اومدم خونه دیدم یه عرب صورتش رو پوشانده پشت درختهای باغ قایم شده و با ولع به پروین که روی ایوان نشسته بود خیره شده بود و آروم با خودش میخندید و دستاش رو بهم میمالید.حالا اون عرب رفته 3 نفر رو با خودش آورده به زور وارد خونه شدن الانم سگ خونه داره بهشون حمله میکنه بدون شک اونا دنبال پروین اومدن... پروین با ترس دست بهرام رو گرفت گفت تورو به اهورامزدا قسم یه جایی قایمم کن من میترسم.بهرام نالان گفت بیرون برید بد تر توی دام اونا میافتین.پروین با تردید گفت پس چیکار کنم؟ نقاش آهی کشید گفت ای کاش به حرف پرویز گوش کرده بودیم و فرار میکردیم دیگه همه چیز تمومه... پروین گفت الان سگ رو میکشن چیکار کنیم؟ نقاش فریاد زد ساکت باش! اهورامزدا سگ رو برای پاسبانی آفریده اون به وظیفش عمل میکنه. پروین با گریه داد زد اهورامزدا...اهورامزدا... پس اهورامزدا کجاست؟ چرا به داد ما نمیرسه؟ چرا جلوی اهریمن رو نمیگیره؟ نقاش که از صداهای وحشتناک بیرون و زوزه باد مخوف کم کم به گریه میافتاد گفت این وحشی ها که خودشون اهریمن هستن.اینایی که خودشون رو در دین تازه پا گرفته خودشون گم کردن و در پناه اون ناموس مردم رو تاراج میزنن اهریمن های واقعی هستن.پروین با گریه گفت الان میریزن اینجا من چیکار کنم؟ نقاش با اینکه میدونست داره دروغ میگه و واقعیت چیزه دیگه ای هست با گریه گفت نترس عزیزم اونا برای غارت خونه و زر و مال میان نمیزارم دستشون به تو برسه و آشکارا گریه میکرد... نقاش به گریه به بهرام گفت مشعل ها رو خاموش کن بهرام سری تکون داد گفت خودشون مشعل همراه دارن و مطمئنن همه خونه رو بازرسی میکنن چشمای اون وحشی ها مثل گرگ توی تاریکی میدرخشه سیاه و بلند با میمون هیچ فرقی ندارن.پروین بلند گفت هیس... هیس... صدا رو شنیدین؟ بهرام گفت نه چه صدایی؟ پروین آروم گفت اونا وارد خونه شدن خوب گوش بده... صدای پاهاشون میاد.همون لحظه صدای چند نفر پشت در اومد بعد محکم به در لگدی زدن با داد و فریاد گفتن "افتحوا الباب ایها الکلاب النجسة" از لگد اونا اتاق بلرزه افتاده بود اهالی خونه نگاهی به هم کردن نقاش گفت اینا کین؟ در داره میشکنه در رو باز کن... بهرام در رو باز کرد 4 تا عرب با قد و قامت کشید و بلند سیاه مثل ذغال با فریاد و چهره های وحشتناکی ریختن توی اتاق از شمیشرهاشون خون غلیظ میچکید نگاه هر 4 نفرشون روی پروین خیره ماند بهم دیگه نگاه تحسین آمیزی کردن بهرام رفت به سمتشون ولی با کشیده محکم پرت شد روی زمین هر 4 نفر بلند و وحشتناک زدن زیر خنده پروین از ترس افتاد روی رخت خواب پدرش. یکمی از عربا به رفیقش نگاهی کرد یه چشمک زد گفت "فلیبار کل الله لم ارفی عمری جملا کهذا" دومی گفت "رئیسنا یعطینا دراهم کثیرة" سومی گفت "انا متاکد" اولی به بهرام اشاره کرد گفت "تیقظ من هذا الرجل" دومی گفت "فلنجعل ولنفتش فی کل الانحاء لاتنسوا السجاده" اولی گفت "فلنذهب لکی لانضیع الوقت" بعد هر چهار نفر با هم زدن زیر خنده. 3 نفر از عربها وحشی وار حمله به اتاق کردن یکی پرده رو پاره کرد یکی کتابهای خطی کهن ایرانی رو انداخت زمین و لگد مال کرد اون یکی دنبال صندق طلا جات میگشت نفر چهارم رفت سمت پروین دستش رو زیر گردنش گذاشت بعد گردنبند طلا رو کشید و پاره کرد بعد هر 4 نفر خندیدن دوباره دستش رو گذاشت زیر چانه پروین آروم سرش رو آرود بالا پروین دستش رو با خشم پس زد بهرام فریاد زد یا دادار آسمانها و خودش رو پرت کرد روی مرد عرب چند مشت به صورتش کوبید ولی افسوس... یکی از عربها با لگد به بهرام کوبید بهرام چند متر اونور تر پرت شد زمین همه با هم داد زدن "لنقتلهم لنقتلهم..." اون 2 نفر هم وسایل رو گذاشتن زمین اومدن روی سر بهرام واسادن 4 نفری بهم نگاهی کردن بلند زدن زیر خنده شمیشر های خونی رو از غلاف خارج کردن یهو هر 4 نفر باهم شمشیرهاشون رو توی بدن بهرام فرو کردن بهرام حتی فرصت ناله کردن هم پیدا نکرد عربا بلند زدن زیر خنده شمشیرها رو بیرون کشیدن از پیکر تیکه تیکه شده بهرام جوب خون درست شده بود پروین بلند جیغ زد از هوش رفت... نقاش فریاد زد با دختر من چیکار دارین؟ من رو بکشید دارو ندارم رو ببرین ولی با میوه زندگی من کاری نداشته باشین... و باز هم افسوس.یکی از عربها یه چادر آورد پروین که بیهوش شده بود رو توی چادر گذاشتن و گره زدن.نقاش عبای یکی از عربا رو گرفت داد زد تو رو به دینی که کاری قسم میدم دختر منو ول کن اون ناموس منه ولش کن عربها بهم نگاهی کردن و محکم زدن زیر خنده همون موقع یه باد مخوف بلند شد آتیش مشعل ها خاموش شد صدای زوزه باد همه جا پیچیده بود تاریکی غلیظی همه جا رو پر کرده بود 3تا از عربها پروین که توی پارچه پیچیده شده بود رو بلند کردن روی دوششون و از اتاق خارج شدن صدای زوزه باد تن هر شیر مردی رو میلرزوند چند لحظه بعد صدای ناله پیر مرد نقاش توی تمام خونه پیچید.براحتی میشد حدس زد عرب خونخوار با شمشیرش چیکار کرده. اون 3 تا توی باغ زدن زیر خنده یکم بعد نفر آخر سر بریده پیرمرد رو به طرفی پرت کرد و دوباره همه زدن زیر خنده و از خونه خارج شدن...

چادر لشکریان عرب.سردار عرب با چهره سگ صفتش واساده بود خودش رو برانداز میکرد با سبیلهاش بازی میکرد.یه لبخند رضایت مندانه ای زد همون لحظ چادر به کنار رفت 4نفر عرب سگ صفت تر وارد شدن یه چادر رو گزاشتن جلوش که توش چیزی بود... بعد یکصدا گفتن "السلام علیک یا سیدی هذه حوریة من الجنة جلبنا ها لک." یکی از عربها روی چادر رو باز کرد و یه سردار اشاره ای کرد سردار یه لبخند موذیانه زد دست به کمرش برد یه کیسه چرمی به سمتشون پرت کرد و سکه های طلای ساسانی که روی همشون مهر "ایران زمین" حک شده بود به زمین ریخت 4 عرب با چنگ و دندان به طلاهای ساسانی حمله بردن و تعظیم کردند سردار عرب به پیکر بیهوش پروین یه دختر ساسانی از سرزمین ایران نگاهی انداخت آب دهنش رو فرو داد دستاش رو بهم مالید و از خوشحالی نعره ای زد بعد به اون 4تا نگاهی کرد با خشم داد زد "اخرجوا...انقلعو من هنا" و 4 عرب بیرون رفتند. سردار عرب نشست جلوی دختر سرش رو روی زانوش کشید یکمی بدن بینظیر زن ایرانی رو لمس کرد پروین تکونی خورد آروم چشماش رو وا کرد سردار عرب با شوق و خوشحالی گفت "مساءالخیر با ربة الجمال اهلا بک...تعالی معی" پروین به چهره سگ صفت سردار عرب نگاهی انداخت سریع از جاش پرید گفت چه خواب ترسناکی! احتمالا این یه کابوسه! سردار عرب گفت "لا تهربی منی کالغرالة... آه ما الطف عیونک الجمیلة تسکرنی بخمر من الجنة" بعد به صندوق جواهراتش اشاره کرد گفت "اضع کل ثروتی هذه امام قدیمک" پروین با ترس و لرز خودش رو عقب کشید به دیواره های چادر تکیه داد دستی توی موهاش کشید خماری چشماش دل هر مردی رو آب میکرد چه برسه به اون سگ صفت.سردار عرب نگاهی خریدارانه به پروین انداخت نگاهش روی سینه های برجسته و نازش خیره ماند آب دهنش رو فرو داد رفت جلو دستش رو پشت کمر پروین محکم قفل کرد لباش رو آروم برد سمت لبای دختر! پروین با ترس دستش رو روی صورت سردار عرب گذاشت هولش داد عقب هیکل قول آسای سردار عرب تکونی خورد گلدان کنار پاهاشون افتاد شکست.سردار عرب خنده چنش آوری کرد دستش رو روی باسن برجسته پروین کشید و بخوبی لمسش کرد پروین از ترس وحشت بیحال شده بود دست سردار عرب با قدرت بیشتری باسن پروین رو لمس میکرد همون لحظه پروین تمام زور و توانش رو جمع کرد و فریاد زد تو رو به خدایی که میپرستی ولم کن...بزار برم... سردار عرب خنده چندش آور دیگه ای کرد رفت عقب دستاش رو بهم زد همون لحظه یه عرب دیگه وارد اتاق شد (مترجم عربها بود) سردار عرب در گوشش چیزی گفت و خودش روی تختش نشست. عرب مترجم جلوی او تعظیم کرد رفت جلوی پروین به زبان "پارسی" (من به "فارسی" عامیانه بر میگردونم) گفت شب شما خوش! پروین چیزی نگفت مترجم دوباره گفت مطمئن باشید به شما آزاری نمیرسه شما در پناه حضرت والا (اشاره به سردار عرب) هستید. ایشون از خلیفه جدید که دین تازه "اسلام" را آورده اند در ایران نماینده هستن. پروین - بزارین برم دست از سرم بردارین. مترجم - شما دیگه نمیتونین برین. چرا تنتون میلرزه؟ هیچ آسیبی به شما نمیرسانیم. پروین - بزارین برم تو رو به خدایی که دارین بزارین برم مترجم - سردار ما (اشاره به سردار عرب) که از خلیفه نمایندگی کامل در ایران دارند پیشنهاد جالبی رو برای شما مطرح کردن.آینده شما و ایران بستگی به جواب شما داره. پروین - (با تردید) بگو... مترجم - سردار ما بیش از اونی که فکر میکرد شما رو زیبا و بی نظیر دیده اگر شما به دین اسلام پناه بیارید و با سردار ازدواج کنید تا جزو همسران ایشون بشین به دستور سردار کاخ بزرگی در اختیار شما قرار میگیره و تعداد زیادی کنیز و غلام زیر دست و پای شما میلولن. پروین - (با صدای بغض دار) شما رو به یزدان پاک بزارین برم. پدرم مریض بود نمیدونم زندست یا مرده... مترجم - ( با کنایه) آون روزی که شما پول داشتین جهان رو فتح کردین.رومیان - تورانیان و عربها با همه جنگد کردین سرتاسر ایران جنگ با همسایه ها. پروین - ما هیچوقت به نام دین و آیین خون کسی رو نریختیم. این دین تازه وارد شما گرسنه های وحشی هستش که این دستور رو داده.شما وحشی هایی که ایران ما رو تاراج کردین و به یغما بردین. دین شما از اهریمن خدای جنگ خدای خونخوار و درنده خدای پستی ها پیروی میکنه و شما در پناه این دین ایران زمین رو تاراج کردین.همه چیز شما پست و ننگین بوده و هست حتی دین خونخوار و ستمگر شما. مترجم - دین ما (اسلام) از سمت خدا آمده!!! به ما دستور داده بکشیم و خون بریزیم چون کشته شویم یا بکشیم به بهشت ابدی میریم. شما ایرانیان زرتشتی هستین و همدست اهریمن.دین شما باطل و مخرف است! پروین - (با تمسخر) با فرهنگ جدید حرف میزنی؟! ما قرنهاست این دین رو داشتیم ولی ظاهرا پیغمبر شما اسلام رو 22.3 سالی میشه که آورده.بعد حرف ما مخرف است؟ مترجم - شما باید باور کنید با فتح ایران از سمت عرب ها فرهنگ و تاریخ ایرانی مرد! ما همه دانش شما رو سرقت کردیم و مدارک شما رو آتش زدیم تا برای اثبات چیزی نباشه! پروین - (با خشم) مدارک ما رو آتیش زدین فکر کردین ما به شما ایمان میاریم؟ فرهنگ ما میمیره؟ شما با این کار فقط نام خودتون رو ننگ بار تر کردین و نوادگان ما ساسانی ها شما رو نفرین میکنن. شما در پناه اسلام همه را غارت کردین و همه دین شما رو میشناسیم.دینی که با خون و شمشیر توی سر همه فرو رفته ولی فکر میکنی الان من به راه راست شما هدایت میشم؟ نه این راه کج بیش نیست.دین شما بر پایه ظلم و خون آورده شده و در مقابل آیین 1000 ساله ما پشیزی نمیازه.یزدان پاک از شما نمگیذره چون به نام اون دین دروغین فرستادین و خون ریختین. مترجم - پس شما مسلمان نمیشوی؟ پروین - (با غرور) نه! پدر و مادر من با آیین زرتشت زندگی کردن نامزد من به نام اهورامزدا در راه وطن از خودش گذشت.دین دروغین شما مال خودتون.شما به ایران اومدین چون بهشت رو قبل از مرگ دیدین (ایران). مترجم - اگر بحث جان شما باشد چی؟ مسلمان نمیشوید و به اسلام رو نمی آوردید؟ (یادش رفت بگه اگه به اسلام رو نیاری بازم "باید" بیاری!) پروین - به سردارتان بگین من از پیشنهادشون خیلی خوشحال شدم ولی متاسفم. من نامزد کسی هستم و منم نمیتونم بهش خیانت کنم ایرانیان همه وفادارن.(انگشترش رو نشون داد) این هم نشونیش. مترجم - (نیشخندی زد) از جیبش انگشتری بهمون شکل در آورد به پروین نشون داد گفت این رو میگی؟ پروین - (با هراس) این... این انگشتر من بود قبل از رفتنش بهش دادم... چه بلایی سر پرویز من آوردین؟ (مترجم نیشخندی میزنه و ساکت میمونه پروین ادامه میده...) تورو به خدایی که میپرستی بگو پرویز من کجاست؟ اونو کشتین؟ تو رو به دینی که براش خون میریزین قسم به هرچی میپرستی قسم بگو این رو از کجا آوردی؟ پرویز کجاست؟ مترجم - حالا که قسم دادی میگم... پریشب لشکر ما به لشکر شما شبیخون زدن.چون من به دستور خلیفه اعظم زبان "پارسی" یاد گرفته بودم همراه یک تیم برای جمع کردن غنیمت و حرف کشیدن از زخمی ها به اونجا رفتیم.همینطور که توی میدان میچرخیدم یه اسب سفید دیدم که روش یه جوون خوش چهره و بلند بالا زخمی خمیده بود نزدیکش رفتم جوون عبای منو کشید دست به جیبش کرد عکس شما و انگشتری رو به من داد گفت این دختره نقاش درباره که نامزد منه اگه به شهر رفتی اینارو بهش بده بگو تا همیشه دوستش دارم و برای وطن از جانم گذشتم.چند لحظه بعد از روی اسب افتاد و با ناله و درد جان داد. همون لحظه پروین دستش رو روی صورتش گذاشت افتاد زمین داد زد نامزد من مرده ولی من زنده ام... پدر من مرده ولی من زنده ام... نیاکان من بر باد رفتن من زنده ام... مترجم - (لبخند زهر آگینی زد) حالا جان هزاران نفر دیگه به شما بستگی داره.اگه به زنی سردارمان در بیایین هزاران زن و بچه از شکنجه نجات پیدا میکنن شما خیلی خوش بخت هستین که همچین سعادتی دارین... پروین - (با خشم) خفه شو! با بچه طرفی؟ میخوایی با این حرفای آبدار منو گول بزنی؟ من با قاتل خانواده و همسرم فامیل بشم؟ هرگز! مترجم - شما تنها زنی هستین که حضرت سردار انقدر از شما خوششون اومده اگه به زنی ایشون در بیایی به حرم سرای شخصی ایشون میری.واقعا که خوبی به زن نیومده.یادت رفته زندانی ایشون هستی؟ پروین آروم گفت خفه شو من مثل شما ها پست نیستم از نیاکانم چیزهای زیادی رو به ارث بردم. بعد دستاش رو گذاشت روی سرش و به زمین خیره شد.مترجم جلوی سردار عرب تعظیم کرد و همه رو براش توضیح داد.چند لحظه بعد چند تا نگهبان مترجم رو با لگد از چادر میبرن بیرون! و خود سردار هم پشت سرشون رفت. پروین دستاش روی سرش بود با اشک و حسرت به اطراف نگاه میکرد همون لحظه توی ذهنش و توهم سایه ای از پرویز رو میبینه...پرویز با لباس سفید و موهای نا مرتب چشمای کبود و صورتی که غیر طبیعی و انگار از موم درست شده بود جلوش واساد گفت پروین ... پروین ... به حرف به من گوش کن.پروین ناباورانه به سایه پرویز خیره شده بود آروم گفت پرویز تو کجایی؟ تو زنده ای؟ من باورم نمیشه.بیا نزدیک تر اومدی منو با خودت ببری نه؟ میدونستم همیشه وفادار میمونی شیر مرد من. سایه پرویز گفت من دیگه از مردم زمینی نیستم.از دست من کاری برنمیاد فقط اومدم بگم تو هم مثل نیاکان ما تا همیشه وفادار بمون... دیگه باید برم.پروین با وحشت گفت تو مردی؟ پرویز منم با خودت ببر منو بین این وحشی ها تنها نزار...خواهش میکنم... اما افسوس که سایه پرویز توهمی بیش نبود.مطمئنن تا حالا کلاغها پیکر رشید و بلند بالای سردار ایرانی رو تیکه تیکه کرده بودن و به آشیونه هاشون برده بودن... سردار عرب با خنده وارد چادر شد به پروین نگاهی انداخت از تختش عطری در آورد و توی هوا پخش کرد.دستهاش رو بهم مالید زبونش رو در آورد به پروین اشاره ای کرد گفت "ماذا تقولینا یا امیرتی؟ تعالی الی قلبی یا حوریة الجنان لا تخافی لست بقاس" پروین هاج و واج بهش نگاه میکرد! سردار عرب جلوش زانو زد زیر لب چیزی گفت و به صندوق جواهراتش اشاره کرد.پروین ساکت بهش خیره شده بود سردار عرب دستاش رو روی سینه های پروین کشید یه آهی از ته دل گفت و بعد خودش رو بهش نزدیک تر کرد دستش پشت باسن پروین گره خورد و با قدرت میمالید پروین که دیگه طاقت نداشت آروم خنجر سردار عرب رو از غلافش به بیرون شید ولی سردار سگ صفت عرب انقدر که مشغول شهوت و مالیدن باسن پروین بود چیزی حالیش نمیشد پروین خنجر رو کامل در آورد با یه حرکت به عقب رفت بلند داد زد یا دادار آسمانها بعد با قدرت تمام خنجر رو توی پستان چپش فرو کرد و سینه و قلبش رو درید.پروین حتی آه هم نکشید همون لحظه به زمین افتاد و خون با تمام قدرت از بدنش خارج میشد.سردار عرب سراسیمه از جاش پاشد به غلاف خالی خنجرش نگاهی کرد لحظه ای با خودش فکر کرد و تازه فهمید وطن پرست به کی میگن.یکم بعد رفت سمتش پیکر بی جان پروین رو چرخوند لبخند زهر آگینی زد بهش خیره موند شهوت از چشاش میریخت بیرون انگار تو دلش میگفت حوری بهشتی مگه با جنازه بی جان تو نمیشه سکس کرد؟ پایان

صادق هدایت


آلبوم عکس خانداان ایرانساز پهلوی

Image may contain: 2 people, people standing and outdoor



آلبوم عکس خانداان ایرانساز پهلوی

پیش بینیهای شاه همه درست از آب در آمد!!
پادشاه ایران: آنها می خواهند ایران کشوری فقیر باشد تا اسانتر بتوان بر آن حکومت کرد. کشوری که، مردم سرزمین اش، در عین ثروتمندی، از گرسنگی بمیرند..سال ۱۳۵۸ مصاحبه با خبرنگار مصری

پدرم ویرانه ای را از قاجارها تحویل گرفت و تمام سعی خود را در جهت آباد کردن ایران کرد و من نیز کوشش کردم ادامه دهنده راه وی باشم ، اما گروهی فکر میکردند که باید در 24 همه جا گلستان شود. شاهنشاه آریامهر

. امروز جهان با سرعت به پیش می‌رود و وظیفه ما این است که خودمان را نه فقط به همان سرعت ملل مترقی بلکه سریعتر از آنها پیش ببریم، زیرا اگر سرعت ما حتی به اندازه آنها باشد، فاصله‌ای که در قرن اخیر میان ما و آنان پیدا شده است، هیچوقت پر نخواهد شد. بنابراین باید حتما ما سریعتر جلو برویم تا به دیگران برسیم و همین کار را هم خواهیم کرد، یعنی از هیچ فرصتی غفلت نخواهیم ورزید و از هر دقیقه‌ای استفاده خواهیم کرد و از تجربیات دیگران نیز پند خواهیم گرفت، بدین ترتیب که کاری را که آنان در طول مدتی مدید انجام داده و در حین عمل اشتباهات خویش را تصحیح کرده‌اند تا در نهایت نتایج رضایت‌بخش گرفته‌اند ما در مدت کوتاه‌تری با استفاده از آخرین تجارب آنان انجام خواهیم داد .
شاهنشاه ایران

💢مورد توجه احمق هایی که از خاندان پهلوی ایراد میگیرند!! 
پدران و مادران شما هنوز تازی پرست هستند, شما خودتان نیز همگی تا دیروز تازی پرست بودید, هم اکنون کاسه داغتر از آش شده اید!! در یک جامعه مذهب زده شاه چاره ای بجز تظاهر به مذهب نداشت!! شاه در یک جامعه خرافاتی و مذهب زده چاره ای بجز تظاهر به مذهب پوشالی نداشت, اگر جز این میکرد پدران و مادران خرافاتی و عقب مانده شما بسیار پیشتر در ایران شورش و عنقلا ب میکردند و ایران را بر باد میدادند !!کدبان موریس آریایی نویسنده و روشنگر ..

💢مردم ايران اگر در ٣٨ سال گذشته نفهميدند، ديگر هیچگاه نخواهند فهميد!!موریس آریایی
💢ترجیح میدهم تنها باشم تا اینکه در جمع تازی پرستان، احمق فرض بشوم.!! موریس آریایی
💢شورشی و تازی پرست نمیتواند روشنفکر باشد, این احمق ها کور فکر و تاریک اندیش هستند. موریس آریایی
💢خرابی كار یك کشور از دو چیز است : نداشتن مردان دانشمند و لایق و نبودن آنها بر سر كارهای کشور . فرانسوا ولتر

موریس آریایی نویسنده و روشنگر 

تا هنگامیکه زنان کتابهای مذهبی را به عنوان اعلامیه حقوقشان بدانند برده مردان خواهند ماند ، چرا که کتب مذهبی توسط زنان ننوشته شده است و در میان برگهایش چیزی جز استهزاء و تحقیر برای آنان نیست. رابرت گرین اینگرسل

این را دیگر ما نگفتیم

Image may contain: 3 people, text


این را دیگر ما نگفتیم!!
برگرفته از بزرگمهر ایزد پناه. 
جنت جکسون»، همشیره روانشاد «مایکل جکسون»، که هم از نطر زیبایی و هم صدا، آوازه و شهرت بسیار داشت، چند سال پیش، در پی فریب برادر ناتنی اش، با یک سرمایه دار کلاش اماراتی به نام «ویسام ال منا» ازدواج کرد و گویا یک لامبرگینی هم بعنوان «شاخه نبات» در سفره عقدش بود. 
خوشی و قرتی بازی «جنت» دو سه هفته نکشید، و آنگاه کتک کاری و صغارت شروع شد. هفته پیش جنت جکسون، پس از فرار از «بهشت اسلامی» و آن همه پول و پله دزدان و راهزنان مسلمان، در مصاحبه با تلویزیون «ام تی وی»، در حالی که بشدت می گریست و موهایش را می کشید، در بیان خاطرات ازدواجش با بیلیونر عرب فریاد می رد:
من گوه خوردم، من غلط کردم من به روح و روان و کالبد آن کسی که مرا با اسلام و مسلمان آشنا کرد، نجاست کردم. بی چاره شدم. چند بار خودکشی کردم، و ببینید که همچون عجوزه شدم. این دین و آیین نیست، اینها بربر و بیابانی و راهزن و آدمخوارند. از همان روزهای اول لباس های ارزنده و مد روز مرا از تنم درآورده، و یک حجاب سیاه زمخت روی سرم انداختند، بوی گند می دادم، حق رانندگی نداشتم، و چون یک لخته گوشت بی خاصیت افتاده بودم. این زنده گی نیست، اینها از کدام سیاره به زمین پرتاب شده اند.
بله خانوم جان: ما که به حکایت شاهنامه جاودان فردوسی بزرگ؛ یک هزار سال است می گوییم که زن در اسلام، در حکم بیضه چپ ملا محمد بن عبدالله و عمر بن جانی و علی بن قصاب است، اما دوستان شما در کاخ سفید و الیزه و باکینگهام، برای منافع مالی و پولهای نفت، ول کن نیستند. چقدر خوشحالیم و در پوست نمی گنجیم که می بینیم سرنوشت شما عافیت نشسته های آنسوی آب را، که هرگز نفهمیدید و نخواهید فهمید بر سر «زن و دختر ایرانی» در این 1400 سال (منهای دوران پر افتخار پهلوی یکم و دوم» چه آمد.
***
👈اسلام تازیان تبهکار و جمهوری جنایتکار اسلامی نه تنها جنایتکار است، جنایت ساز هم است و کسانی که از آن دفاع میکنند هم جنایتکار هستند، زیرا کسی که با جنایتکار همکاری میکند خود نیز جنایتکار است ..کدبان موریس آریایی نویسنده و روشنگر . آگاهی بنیان رهایی است...
کدبان موریس آریایی نویسنده و روشنگر ..
👈 الله نام بت سنگی تازیان جنایتکار بدوی و اکبر هم به تازی به معنای بزرگتر است، بنابراین الله اکبر یعنی بت بزرگ یا بت سنگی بزرگتر است. سنگ پرست و بت پرست نباشید.کدبان موریس آریایی ..آگاهی بنیان رهایی است. .
👈دین جنایتکار تازیان تبهکار در جنایت و فساد و ترور کامل است. اسلام جنایتکار تازیان + آخوندان فاسد و تبهکار و جمهوری جنایتکار اسلامی برابر است با جنایت، فساد، اعدام ، فقر، فحشا، زن بازی، بچه بازی، خفقان، استبداد، حجاب اجباری، مرد سالاری، فشار، سنگسار، ناعدالتی، نابرابری، تجاوز، و ارتجاع کثیف دینی و سیاسی.... موریس آریایی- -دین خرافات و جهالت است. هنگامی که عقل انسان فعال باشد و به کار گرفته شود دیگر نمیتواند هر حماقت و نادانی و خرافاتی را باور کند!! موریس آریایی-آگاهی بنیان رهایی است. کدبان موریس آریایی نویسنده و روشنگر...
از بند خرافات رها باید شد
از گفته این و آن جدا باید شد
نادانی و بند بندگی پاره کنیم
باید به خود آییم رها باید شد

📢 فرهنگسازی:  یاد بگیرید مطالب را با نام منبع و نام برگ و نام نویسده به اشتراک بگذارید، اینگونه ارزشگذاری به کار و زحماتی است که نویسندگان مطالب میکشند. بی فرهنگی نکنید؛ دزدی ادبی جرم است.!!موریس آریایی- آگاهی بنیان رهایی است...کا
روشنگری با کدبان موریس آریایی نویسنده و روشنگر
http://morisaryai.blogspot.de/
آنکه ناموخت از گذشت روزگار … هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار...
کدبان موریس آریایی نویسنده و روشنگر

@ هنگامیکه عقل انسان فعال باشد و به کار گرفته شود دیگر نمیتواند هر حماقت، نادانی، خرافات و مزخرفی را باور کند.موریس آریایی- آگاهی بنیان رهایی است.......................@.
+++
+++

عضو های فریب خورده

Image may contain: 2 people, people smiling, people sitting, text and indoor




عضو های فریب خورده سازمان جهنمی اسلامی از آن جدا میشوند!!
این تروریستهای دلقک احمق و ابله بیسواد تازی پرست مزدور را کجای دلمان بگذاریم!!!
ماهیت فرقه مزدوران تازی پرست مجاهدین و تروریست های اسلامی تازی پرست و لچک به سر و عقب افتاده در غرب و آمریکا، خودتان قضاوت کنید. اپوزيسيون مخرب که تنها با دروغ در پي تبرئه خود از جنایت و گند 57 يا تابع شعار«گور باباي 70 ميليون» ! هنگامی که عقل و خرد از ملتی گرفته شود، تحجر و عقب ماندگی جایگزین آن میشود. آنگاه که ارزش های ملی با ساخته و پرداخته ها و دروغ های يک بيگانه و بيگانه پرست جايگزين شود، ملت به قهقرا و بدبختی کشانده می شود. آنگاه که ارزش های ملی و خانوادگی با يک سری خرافات بی اساس جايگزين شود، فقر و بدبختی فرهنگی در آن جامعه به اوج می رسد. هنگاميکه فقر فرهنگی مستولی شد، استعمار و استثمار بيگانه مستولی می شود. اسلام جنایتکار تازیان مکتب نابودی و ویرانی و تباهی است و برای ساختن نیامده، آمده است تا هرآنچه بشر ساخته، غارت و تخریب و نابود کند. اسلام همین است. اسلام تازیان همین گندی است که در ایران است. اسلام برای ایرانیان جز قتل، کشتار، غارت، سنگسار، اعدام و تجاوز به زنان و مردان کاری نکرده، اسلام یک دین فاسد، جنایتکار و من در آوردی است که از اینجا و آنجا گرد آوری شده است ،جمهوری جنایتکار اسلامی نیز برای ایرانیان جز اعتیاد، قتل، کشتار، غارت، سنگسار، تجاوز به زنان و مردان و اعدام کاری نکرده است.موریس آریایی- کتاب تازیان هم یک کتاب بی ارزش و ضد بشری است که باید سوزاند. اگر بخواهی ملتی را به بردگی بکشی، فرهنگ او یعنی هویت او را در هم بشکن، جانوران و جنایتکاران اسلامی همین کار را در ایران با ایرانیان میکنند. خمینی فاسد و جنایتکار با خیانت و اتحاد شوم سرخ و سیاه و انقلابیون سی سال و چهار پیش در ایران قدرت را بدست گرفت. اینها هیچگاه در برابر تاریخ و شرف ایرانیان آزد اندیش با هر زبان و قومیت هرگز بخشوده نخواهند شد. موریس آریایی-آزادی نزدیک است اما نه با افرادی مانند فرقه تازی پرست مجاهدین تروریست این افرد خود یکی از به وجود آورندگان رژیم جمهوری جنایتکار اسلامی میباشند، که در جنگ قدرت کنار گذاشته شدند. ساده اندیشی است که کسانی باورمند باشند افرادی مانند اینها که به قانون اساسی ضد بشری و ضد انسانی آخوندهای فاسد و جمهوری جهل و جنون اسلامی پایبند هستند در اندیشه سرنگونی و ساقط کردن آن باشند!!...موریس آریایی- از کوزه همان برون تراود که در او است. ایرانیان هم باید تکلیف شان را با خودشان روشن کنند یا اسلام موروثی تزریقی را میخواهند و الله تبهکار بت سنگی تازیان و سخنگویان و جانشینان جنایتکار و اسطوره های چرکین و دروغین آن را یا دمکراسی را، این دو مانند تاریکی و روشنایی جهل و علم هستند که با هم جمع نمی شوند. کسانی که بخواهند بیدار خواهند شد، زیرا کسی که به خواب رفته است را میتوان بیدار کرد اما کسی که خود را به خواب زده است را هرگز نمیتوان بیدار کرد. باید به نسل جوان آموزش و آگاهی داد تا اشتباه پدران و مادران خود را تکرار نکنند. باید آموزش عمومی جامعه را بالا برد، به نسل قدیم که هیچ امیدی نیست باید به نسل جوان آموخت که کورکورانه به دنبال دین جنایتکار اسلام تازیان که ایران را ویران کرده است، نروند. دین مجموعه ای است از اعتقادات، باورها،حدیثها و خرافاته کهن که اکثر انسانها آن را به ارث میبرند و خود انتخاب نمیکنند آنها این میراث اجباری را در چاهرچوب تعصب و شنیده های متافیزیکی که دلیل علمی و منطقی برای اثبات آنها وجود ندارد ,در پشت دیواری از تعصب و در سایهٔ خرافات پرورش داده و هرگز اجازه نمیدهند که آفتاب خرد و باران اندیشه به آن بتابد.موریس آریایی- ننگ ابدی بر كمونيستها و توده اي ها و ماركسيست هاي اسلامي مجاهدين تازی پرست و اخوندهاي جنایتکار كه با دروغ و نيرنگ با احساسات مردم بازي كردند و نتيجه همبستگي و اتحاد شوم آنها نابودي ايران و کشتار و آواره گی ايراني و بوجود آمدن كثيف ترين و جنایتکارترين رژیم جهان يعني جمهوري جنایتکار اسلامي در ایران شد .
پیشگیری از درمان بهتر است!!
کسانی کـه می گـوینـد بــه اعتقـادات احمقـانـه مردم احترام بگذارید و بـه انـهــا هیـچ نـوع تـوهـیـنی نـکنــیـد یـا خـــودشان همـان اعتقـادات احمقـانه را داشتـه و یــا از روی خجــالـت و شـرمـسـاری جـرأت اعتــراف بـه آنـرا نـدارنــد و یـــــا از آن بـهــره می بـــرنـــد. اسلام تازیان تبهکار نه تنها جنایتکار است، جنایت ساز هم است. به جهالت و خرافات و نادانی نباید هیچگونه احترامی گذاشت، زیرا به ضرر و زیان خود مردم است. پیشگیری از درمان بهتر است!!موریس آریایی: دین سوخته است و افرادی هم که خود را به دین وصل میکنند بازنده و مهره های سوخته هستند! کسانیکه فکر میکنند پس از رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی یک حکومت دینی بزک کرده دیگر در ایران بر قرار میگردد سخت در اشتباه هستند و باید بسیار نادان باشند, اینگونه افراد دغدغه ملت و کشور را ندارند و تنها به ایده الوژی های پوسیده خود می اندیشند, نسخه آنان برای ملت هیچ مناسب و کارساز نیست! طرفداران مصدق که بعدها به جنبش موسوم به سبز پیوستند, بیشتر همان عقب مانده های مذهبی بودند که ایران را به اینجا کشاندند؛ هیچ جای تعجبی نیست که اینگونه افراد هنوز از استخوان های خاک شده مصدق پیروی کنند ! جامعه گوسفندی همیشه دنباله رو و پیرو یک چوپان دروغگو است, زیرا به خاطر تنبلی هیچگاه تفکر و اندیشه خود را بکار نمی اندازد و همیشه، به باورهای غلط خود که بر اصولی عقلانی مبتنی نیستند پای فشاری میکنند!!موریس آریایی- آگاهی بنیان رهایی است.
کپی نکنید به اشتراک بگذارید!!
👈آدم حسابیا مطالب را با نام منبع و نام برگ به اشتراک میگذارند!!
📢 فرهنگسازی:  یاد بگیرید مطالب را با نام منبع و نام برگ و نام نویسده به اشتراک بگذارید، اینگونه ارزشگذاری به کار و زحماتی است که نویسندگان مطالب میکشند. بی فرهنگی نکنید؛ دزدی ادبی جرم است.!! 👈هنگامیکه عقل انسان فعال باشد و به کار گرفته شود دیگر نمیتواند هر حماقت و نادانی و خرافاتی را باور کند.موریس آریایی-بیسوادی, خرافات, نادانی و خشو نت با هم ترکیب بسیار خطرناک و بدی است. باید با تکرار؛ بعضی اندیشه و فکرها را وارد کله پوک دیگران کرد!!موریس آریایی- آگاهی بنیان رهایی است. موریس آریایی☝️موریس آریایی... کانال فرهنگسازی و روشنگری ایران نوستالژی: روشنگری با کدبان موریس آریایی نویسنده و روشنگر
http://morisaryai.blogspot.de/
آنکه ناموخت از گذشت روزگار … هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار...
استاد موریس آریایی نویسنده و روشنگر
+++
این تروریستهای احمق و ابله بیسواد تازی پرست مزدور را کجای دلمان بگذاریم!!!
بت پرست و فرد پرست نباشید. موریس آریایی
@ پیش از شورش ننگین سرخ و سیاه در گذشته شبه روشنفکران افشا نشدند, ایران به اینجا رسید, هم اکنون باید افشا کرد تا ایران به جای بدتر نرسد!!موریس آریایی نویسنده و روشنگر 
آدمی را عقل باید در بدن ورنه جان در کالبد دارد خر!!
یک ابله تحصیل کرده از یک ابله بی سواد ابله تر است. مولیر
+++